تبليغاتX
★ ღღ!!خفه شو بوسم کنღღ ★


★ ღღ!!خفه شو بوسم کنღღ ★

ღღعشق مهربونم همیشه عاشقت می مونمღღ

سلام بچه ها ...خوبین؟  اومدم بگم به مدت نمیتونم بام نت...


میدونم دلتون برام تنگ میشه اما چاره ای نیست تحمل کنید( گریه نکن میرم وبر مبگردم)


آخه امتحانام شروع شده... باید خیلی درس بخونم اگه مشروط بشم حسابی آبروم میره...


پس تورو خدا برام دعا کنید....


قول دادینا.....


باشه؟؟؟

.

.

.

.

حتما....؟.

.

.

.

خوب دعا کن دیگه!!!!....

.

.

.

زود باش قول دادی.

.

.

.

جون من

.

.

.

بدووو لوس نشو.....

.

.

.

دعا کردی؟؟

.

.

.

مرسی گلم انشا الله به همه ی آرزوهای قشنگت برسی..


نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 19:19 توسط ღ ساناز ღ| |

وقتی بدونم که یک لحظه به یادم هستی


  تمام عمرم را فدای آن یک لحظه می کنم


 من بی تو بودن رابرای با تو بودن دوست دارم


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 23:24 توسط ღ ساناز ღ| |


به تمام عشق هستی ، به تمام آرزوها، به تمام خاک دنیا ، به خدا اگر بگریم، به خدا اگر بخندم


به خدا اگر بگویم، به خدا اگر نــگویم، به خـدا اگر نباشم


تویی دومین خدایم


تویی آخرین صدایم، تویی آخرین بهارم


که تویی بهار عمرم 


که تویی تمام عمرم


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 21:57 توسط ღ ساناز ღ| |

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:30 توسط ღ ساناز ღ| |

هیچ میدونی با تو بودن برام قشنگترین آسایشه؟


با تو بو دن برام خود آرامشه


میدونم که میدونی دوریت برام مثل مصیبته


اینو هم خوب میدونی که گاهی دلم بد جور می گیره


هوای با تو بودن میکنه شبا که فقط اشک می ریزم


راستش و بخوای همش خدا خدا میکنم


که وقت این نرسه که من و تو از هم جدا بشیم


اینو میدونی عزیز من ، که دل من دیگه طاقت دوریت و نداره ؟


اینو میدونی عزیزمن خدا عاشقا رو دوست داره


پس بیا با هم دعا کنیم از ته دلمون خدا رو صدا کنیم


که تا آخر ش بمونیم مال هم


ما رو خدا نکنه از هم جدا همیشه باشیم تو صف عاشقا



نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:54 توسط ღ ساناز ღ| |


'' Snow White Queen''



Stoplight,lock the door. Don't look back. Undress in the dark,

And hide from have haunted me.I can't believe you'd ask these


things of you, All of you. You'll never know the way your words


me.You don't know me. You belong to me, My snow white


queen. here's nowhere to run, so let's just get it over. Soon I


know you'll see,You're just like me. Don't scream anymore my


love,cause all I want is you. Wake up in a dream. Frozen fear.


All your hands on me. I can't scream I can't escape the twisted


way you think of me. I feel you in my dreams and I don't sleep.


I can't save your life, Though nothing I bleed for is more


tormenting. I'm losing me mind and you just stand there and


stare as my world divides.You belong to me, My snow white


queen. There's nowhere to run, so let's just get it over. Soon I


know you'll see, You're just like me. Don't scream anymore my


love, 'cause all I want is you.



نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 14:6 توسط ღ ساناز ღ| |

 

¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸

 

همدم شبهاي دلتنگي من

 

امشب مهمون كدوم آسمون بودي ؟

 

هم صحبت كدوم ستاره ؟ همدرد كدوم مهتاب ؟

 

يادت هست ؟شبهاي پريشونيموباتوقسمت وستاره هامو بغل بغل به

 

آسمون به چشماي تو میدادم سياه چا لاي دلتنگيام رو لبخندهات پر

 

مي كرد برای گذري چند کوچولوبه آسمون نگاهم برگردببین چه جوری

 

ببين چه جوري ماه ذهنم توسياره خاطرات ميگرده و آروم اشك ميریزه

 

بغض هامم جواب نگفته هاي فشرده گلوم رو نمي دن تو نيستي ومن

 

شبگردتنهانشين خلوت غم شدم خوبم بیادستاموبگیرکه بی تومیمیرم

 

¸~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 0:45 توسط ღ ساناز ღ| |

قصه اينجوري شروع شد…من وچشمات و ترانه

 

تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه

 

تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم

 

هرچي که ترانه دارم....واسه ي چشات مي خونم

 

واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس

 

ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس

 

بي تو من هيچي ندارم..... پيش چشمات کم مي يارم

 

اگه تو بخواي مي ميرم.... جون به دستات مي سپارم

 

لحظه ها مو با حضورت....عاشق وترانه خون کن

 

با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن

 

تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون

 

رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

  

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:32 توسط ღ ساناز ღ| |

 

دعا کردم که تنها مال من شی تو تعبیر قشنگ فال من شی

واسه پرواز من تا شهر رویا دعا کردم که تو همبال من شی

 

دعا کردم بدونی چشم به راتم هنوز دلبسته ی بغض صداتم

هنوزم توی قلبم خونه داری اگه بازم بخوای من جون پناتم

 

دلم عاشق شده٬دست خودم نیست نمیتونم بی توزنده باشم

بدکردی به احساس نجیبم ولی می خوام به جات شرمنده باشم

 

می خوام که فکر کنم لایق ترینی تو عشق گمشده‌م روی زمینی

می خوام چشم حسودا رو ببندم که تو لبخند دنیا رو ببینی

 

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 8:20 توسط ღ ساناز ღ| |


بذار یواش شروع کنم سلام گلم همنفسم


آرزوهام راضی شدن دیگه بهت نمیرسم


گفتم چیا گفتی بهم؟گفتی که آینده داری


دنیا همش عاشقی نیست گریه داری خنده داری


گفتم که گفتی  ما دوتا به درد هم نمیخوریم


ولی یه جا مثل همیم هردومون از غصه پریم


دلم که حرفاتو شنید اول که باورش نشد


ولی نه بهتره بگم نفهمیدش... سرش نشد


مواظب آدما باش زندگی گرگه گلم


خدای رویای منم هنوز بزرگه گلم




نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:47 توسط ღ ساناز ღ| |

تو مث اونا نباش اونا ما را دوست ندارند

تو اطاقشون گل مصنوعی بیشتتر می ذارن

تو مث اونا نباش چون زیر بارون نمی رن

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

مث لیلی نمی شن تو خواب مجنون نمی رن

تو مث اونا نباش اونا واسم بس نبودن

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

اونا مثل نقش معبدا مقدس نبودن

تو مث اونا نباش اونا وفادار نبودن

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

محض خاطر کسی هیچ شبی بیدار نبودن

تو مث اونا نباش اونا به هم راس نمی گن

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

به دل دیوونه هر چی که دلش خواست نمیگن

تو مث اونا نباش اونا شکستن بلدن

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

به حساب خود خواهیم نذار ولی اونا بدن

تو مث اونا نباش مثل همین حالات بمون

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

خیلی آروم و زلال و با وفا و مهربون

بذار رویاهام تو را همیشه تزئین بکنن

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

از روی نت تو خوبیا رو تمرین بکنن

تو مث اونا نباش اونا یه وقت گم می شدن

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

توی ذهن من یه وقتایی توهم می شدن

تو مث اونا نباش اونا فقط رد می شدن

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

واسه دوس داشتن آدمم مردد می شدن

تو مث اونا نباش اونا تو این شهر بودن

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

اما با دنیای آرزوی من قهر بودن

تو مث اونا نباش تا این چشا باز نشه خیس

~*´¨¯¨`*•~,.-~*´¨¯¨`*•~

بگو مثل اونا نیستی هم بگو هم بنویس

بگو مثل اونا نیستی هم بگو هم بنویس

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 9:41 توسط ღ ساناز ღ| |

 

باید فراموشت کنم


چندیست تمرین می کنم


من می توانم ! می شود


آرام تلقین می کنم


حالم ، نه ، اصلا خوب نیست


تا بعد، بهتر می شود


فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم


من می پذیرم رفته ای


و بر نمی گردی همین !


خود را برای درک این،صد بار تحسین می کنم


کم کم ز یادم می روی


این روزگار و رسم اوست !


این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم



نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:16 توسط ღ ساناز ღ| |


واسه من یه آسمونی ،همزبونی ، مهربونی


جون تو نباشی میمیرم این و تو خودت می دونی


بهترینی ، نازنینی نو مثله یه قرص ماهی


به خدا تا به قیامت واسه قلب من تو شاهی


عاشقانه ، صادقانه ، عهدم و با تو می بندم


گریه کنی ، گریه میکنم با خنده هات می خندم


من دیوونه ،تو بهونه،واسه هم ساخته شدیم ما


دل به هم دادیم و عمری دیگه دل باخته شدیم


با یه اشاره ، دو اشاره من و کردی دیوونه


دل مهربون تو همیشه با من می مونه


یه لبخند ، دوتا لبخند من و به رویا ببر


با یه چشمک ، دوتا چشمک منومستم کن بهترینم

 
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11:57 توسط ღ ساناز ღ| |

                                                                                                                                                                                                                                                                     

 

   

                                                                          

گر میدانستم برای همیشه میروی به اندازه روزهایی که نبودی


وروزهایی که انگار قرار است نباشی نگاهت میکردم آن وقت


شاید امروز انقدر دلتنگ دیدنت نبودم کاش میگفتی


برای همیشه میروی همان چند دقیقه ای


نگاهت کردم هنوز درخاطرم


هستی بهترینم

                                                                                                                     

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:53 توسط ღ ساناز ღ| |

                                            

                                

من در این دهکده عشق تو را می خوانم


وز پس آیینه ها نام تو را می بینم


در دلم عشق تو را می کارم


در سرم بوی تو را می فهمم


در نگاهم خم ابروی تو را می نگرم


در گلویم بغض تو را می شکنم

من در این دهکده عشق تو را می خوانم


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 11:43 توسط ღ ساناز ღ| |


Design By : Night Skin

کد آهنگ

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده